تاریخ انتشار : سه‌شنبه 9 آوریل 2024 - 12:17
625 بازدید
کد خبر : 208190

سازندگان سریال «مسأله سه کالبد» تعداد فصل‌های مورد نیاز برای روایت کامل داستان را فاش کردند

سازندگان سریال «مسأله سه کالبد» تعداد فصل‌های مورد نیاز برای روایت کامل داستان را فاش کردند

  به گزارش downloadfiilm و به نقل از برخورد دهنده دیوید بنیوف و دی.بی. وایس، خالقان سریال «بازی تاج و تخت»، مهارت‌های خود در اقتباس از کتاب‌های حماسی را از یک سرویس استریم بزرگ به سرویس دیگر منتقل کرده‌اند. آنها قرار است سریال علمی-تخیلی «مسأله سه کالبد» را برای نتفلیکس بسازند.   این سریال که

 

به گزارش downloadfiilm و به نقل از برخورد دهنده دیوید بنیوف و دی.بی. وایس، خالقان سریال «بازی تاج و تخت»، مهارت‌های خود در اقتباس از کتاب‌های حماسی را از یک سرویس استریم بزرگ به سرویس دیگر منتقل کرده‌اند. آنها قرار است سریال علمی-تخیلی «مسأله سه کالبد» را برای نتفلیکس بسازند.

 

این سریال که بر اساس سه‌گانه پرفروش نوشته سی‌لیو سی‌کسین ساخته شده، علمی-تخیلی را در سطح جهانی به تصویر می‌کشد، در حالی که سریال قبلی آن‌ها یعنی «بازی تاج و تخت» در ژانر فانتزی حماسی قرار داشت. این سریال با حضور در مراسم «جنوب از جنوب غربی» (SXSW) رسماً رونمایی شد. در این مراسم، استیو واینتراوب از وبسایت کولایدر با دیوید بنیوف، دی.بی. وایس و الکساندر وو (نویسنده سریال خون حقیقی) گپ‌زنی کرد تا از پشت صحنه ساخت چنین پروژه‌ی عظیمی و همچنین آینده‌ی این سریال سر در بیاورد.

 

این trio (گروه سه نفره) در مصاحبه با کولایدر، آشکارا از تمایل خود برای ادامه‌ی کاوش در این سه‌گانه سخن گفتند. با وجود اینکه طرفداران سریال‌های سرویس‌های استریم این روزها روزگار سختی را می‌گذرانند، بنیوف پس از موفقیت اثر قبلی خود، «مسأله سه کالبد» را با آثار «غافلگیرکننده» جرج آر.آر. مارتین مقایسه می‌کند. او درباره‌ی برنامه‌هایشان برای ادامه‌ی سریال و اینکه طرفداران بعد از پایان فصل اول چه انتظاری می‌توانند داشته باشند، می‌گوید:

 

«سه کتاب وجود دارد. فصل اول تقریباً با قوس [داستانی] کتاب اول مطابقت دارد. فصل دوم احتمالاً به طور کلی از کتاب دوم پیروی خواهد کرد. کتاب سوم بسیار حجیم است. فکر می‌کنم تقریباً دو برابر دو کتاب دیگر است. بنابراین شاید یک فصل باشد، شاید هم دو فصل. اما فکر می‌کنم برای روایت کل داستان به حداقل سه و شاید چهار فصل نیاز داشته باشیم. این یک پایان فوق‌العاده است. فکر می‌کنم هر سه نفر ما فکر می‌کنیم که آخرین صفحه از حماسه‌ی سی‌لیو سی‌کسین شاید بهترین تصویری پایانی باشد که در یک داستان علمی-تخیلی با این ابعاد دیده‌ایم. این پایان به طرز باورنکردنی تأثیرگذار و گیج‌کننده است و ما واقعاً مشتاقیم که به انتهای داستان برسیم. این به این معنی است که امیدواریم با تماشای کافیِ مردم، نتفلیکس سریال را برای فصل‌های بعدی تمدید کند و به ما چند سال دیگر فرصت بدهد.» 

 

سریال «مسأله سه کالبد» درباره چه چیزی است و چه کسانی در آن بازی می‌کنند؟

«مسأله سه کالبد» با روایتی از وقایع محرک در چینِ دهه‌ی ۱۹۶۰ آغاز می‌شود و چگونگی تأثیر تصمیم سرنوشت‌ساز یک زن را بر گستره‌ی زمان به تصویر می‌کشد. در این سریال، جان بردلی، جس هانگ، جواون آدیپو، ایزا گونزالز و الکس شارپ، نقش اعضای «آکسفورد ۵» را بازی می‌کنند. لیام کانینگهام، بندیکت وانگ، زین تسنگ و رزالیند چائو نیز از دیگر بازیگران سریال هستند.

 

مصاحبه‌ی کامل با دیوید بنیوف و دی.بی. وایس را می‌توانید در ویدیوی بالا مشاهده کنید. در این مصاحبه، آن‌ها در مورد برنامه‌های خود برای ادامه‌ی سریال، وضعیت توسعه‌ی فصل دوم، خلق شخصیت‌های قابل هم‌ذات‌پنداری، تغییرات نسبت به کتاب و دلایل این تغییرات، و موارد بسیار دیگری صحبت می‌کنند. همچنین می‌توانید متن کامل این مصاحبه را در زیر بخوانید. 

 

سازندگان سریال «مسأله سه کالبد» برنامه‌هایی برای فصل‌های ۲ و ۳ دارند، اما ساخت این فصل‌ها به سرعت انجام نخواهد شد

کولایدر: خب، وقتی برای ساخت این سریال با نتفلیکس صحبت کردید، برنامه‌ی اولیه‌تان برای چند فصل بود؟ سه فصل، پنج فصل؟ چقدر درباره‌ی مسیر کلی سریال فکر کرده بودید؟

دیوید بنیوف: خب، سه کتاب وجود دارد. فصل اول تقریباً با قوس داستانی کتاب اول مطابقت دارد. فصل دوم احتمالاً به طور کلی از کتاب دوم پیروی خواهد کرد. کتاب سوم بسیار حجیم است. فکر می‌کنم تقریباً دو برابر دو کتاب دیگر است. بنابراین شاید یک فصل باشد، شاید هم دو فصل. اما می‌دانید، فکر می‌کنم برای روایت کل داستان به حداقل سه و شاید چهار فصل نیاز داشته باشیم. این یک پایان فوق‌العاده است. فکر می‌کنم هر سه نفر ما فکر می‌کنیم که آخرین صفحه‌ی حماسه‌ی سی‌لیو سی‌کسین شاید بهترین تصویری پایانی باشد که در یک داستان علمی-تخیلی با این ابعاد دیده‌ایم. این پایان به طرز باورنکردنی تأثیرگذار و گیج‌کننده است. بنابراین، ما واقعاً مشتاقیم که به انتهای داستان برسیم، و این به این معنی است که امیدواریم با تماشای کافیِ مردم، نتفلیکس سریال را برای فصل‌های بعدی تمدید کند و به ما چند سال دیگر فرصت بدهد.

 

اگر سریال تمدید شود، چقدر زود می‌توانید کار روی فصل‌های بعدی را شروع کنید؟

 

الکساندر وو: ما الان هم مشغول کار هستیم. دیشب اپیزود را نمایش دادیم و بعد به اتاق هتل برگشتم و کمی روی فیلمنامه کار کردم.

 

دیوید بنیوف: اوه، واقعاً؟ عالی است. خب، او مشروب نمی‌خورد، پس برایش کمی راحت‌تر است.

 

وو: بله، این کمک می‌کند. [می‌خندد] کار باید ادامه پیدا کند، چون اگر بخواهیم منتظر بمانیم، ماه‌ها عقب می‌افتیم.

 

منظورم همین است.

 

وو: ما به اندازه‌ی هر کس دیگری مشتاقیم که سریال را منتشر کنیم.

 

به نظر من هیچ شکی وجود ندارد. خیلی تعجب می‌کنم اگر فصل دوم را نسازید. آیا ایده‌ی کلی‌ای برای فصل دوم دارید؟

 

دی.بی. وایس: برای فصل دوم، ما فراتر از یک ایده‌ی کلی داریم. ما در مورد برنامه‌ی فصل دوم خیلی جلوتر از مرحله‌ی ایده‌ی کلی هستیم. هرچه جزئیات دورتر می‌شوند، دید شما نسبت به آن‌ها مبهم‌تر می‌شود. اما در کتاب سوم، نقاط عطف شگفت‌انگیز زیادی از نظر صحنه‌ها، موقعیت‌ها و رویدادها وجود دارد که ما می‌توانیم کاملاً واضح ببینیم، چیزهایی که می‌دانیم. ما کاملاً مطمئن نیستیم که شخصیت‌های ما چگونه به آن نقطه خواهند رسید، اما می‌دانیم که آن‌ها باید به آن نقطه برسند، چون آن نقطه دلیلی است که ما این کتاب‌ها را انتخاب کردیم و می‌خواستیم آن‌ها را اقتباس کنیم.

 

اگر نتفلیکس بخواهد کار مشابهی را انجام دهد که با «آواتار: آخرین بادافزار» انجام داد، یعنی سفارش دو فصل با هم، برای شما بهتر است یا ساخت فصل به فصل را ترجیح می‌دهید؟

 

وایس: واقعاً فقط می‌توانید یک فصل را با هم بسازید. این سریال بسیار پرکار است و این کار کمتر نمی‌شود. ساخت آن آسان‌تر نمی‌شود، بلکه سخت‌تر می‌شود. بنابراین، فکر می‌کنم دیدن هشت قسمت از چیزی که دوست دارید و سپس ناپدید شدن آن برای مدت طولانی، سخت است، اما واقعاً تنها راهی است که ما می‌توانیم آن را تصور کنیم، ساخت فصل به فصل است.

 

بنیوف: با این حال، اگر آن‌ها فصل ۲ و ۳ را هم تأیید کنند…

 

وایس: نه نمی‌گویم. این تصمیمی است که در اتاق‌هایی گرفته می‌شود که ما در آن‌ها نیستیم. نمی‌دانم آیا این کاری است که آن‌ها برای سریالی مثل این انجام دهند، اما عالی می‌شد.

 

چطور در مورد ۸ قسمت تصمیم گرفتید؟ آیا این تصمیم شما بود یا تصمیم نتفلیکس؟ 

 

بنیوف: این تصمیم ما بود. راستش، وقتی در حال مذاکره برای حقوق کتاب‌ها بودیم، باید تعداد قسمت‌ها را مشخص می‌کردیم. فکر می‌کنم در یک مقطعی، با خودمان گفتیم، «شاید بتوانیم آن را در ۶ قسمت انجام دهیم.» اما وقتی شروع به تقسیم‌بندی فصل کردیم، متوجه شدیم که باید به نقطه‌ی خاصی برسیم، و این به ۸ قسمت ختم شد. هیچ اجباری از طرف نتفلیکس نبود، فقط این بود که «ما این رویدادها را داریم، و هر کدام باید حدود ۶۰ صفحه فیلمنامه داشته باشند…»

 

تفاوت‌های سریال «مسأله سه کالبد» نتفلیکس با کتاب‌ها

فکر می‌کنم دلیلی که من واکنش خیلی مثبتی به سریال نشان دادم، و فکر می‌کنم دلیل این که مخاطبان عاشقش خواهند شد، این است که شما صحنه‌های دیدنی و باعظمت دارید، اما در نهایت، همه شخصیت‌های سریال آدم‌هایی هستند که من به آن‌ها اهمیت می‌دادم. احساس می‌کردم که این آدم‌ها را می‌شناسم. می‌توانید در مورد این جنبه از ساخت سریال صحبت کنید، به خصوص شخصیت‌های آکسفورد ۵ و روابط آن‌ها؟

 

بنیوف: شنیدن این حرف عالی است.

 

وو: از همان ابتدا، در تمام تجربیات مشترک ما در ساخت سریال‌های تلویزیونی و اقتباس‌های کتابی، شخصیت‌ها قلب یک سریال تلویزیونی هستند. به خاطر آن‌هاست که می‌خواهید قسمت بعدی را ببینید، و به همین دلیل است که می‌خواهید بعد از آن هم قسمت بعدی را ببینید. به همین دلیل است که می‌خواهید فصل به فصل، فصل به فصل پیش بروید. ناگهان، این آدم‌ها بخشی از زندگی شما برای یک دهه یا حتی گاهی بیشتر می‌شوند، و شما آن‌ها را مانند دوستان واقعی خودتان دوست دارید.

 

خود کتاب‌ها به گونه‌ای ساختار یافته‌اند که بسیاری از شخصیت‌های اصلی با هم تداخلی ندارند، و حتی با اینکه همزمان وجود دارند، همدیگر را ملاقات نمی‌کنند. برای ما مهم بود که از همان ابتدا همه مهره‌ها را روی صفحه شطرنج قرار دهیم، و این منشأ شکل‌گیری گروه آکسفورد ۵ است. همه شخصیت‌های اصلی ما گذشته‌ای مشترک دارند، با هم روابطی دارند، با هم درگیری دارند، عاشق همدیگر هستند. این‌ها همه چیزهایی است که باعث می‌شود شما به آن‌ها اهمیت دهید، به طوری که وقتی دو، سه فصل جلو می‌روید، درگیر می‌شوید، با آن‌ها در آن سفر همراه هستید.

 

وقتی برنامه‌ی فیلمبرداری را دیدید، کدام روز را با هیجان دورش خط کشیدید که «اوه خدای من، نمی‌تونم صبر کنم تا این رو فیلمبرداری کنیم»، و کدام روز را با نگرانی دورش خط کشیدید که «چطور قراره این *** رو فیلمبرداری کنیم؟»

 

وایس: روزهای «چطور قراره این *** رو فیلمبرداری کنیم» هرگز یک روز نیستند. بلکه یک توالی است. توالی‌ای در قسمت ۵ وجود دارد که حتی قبل از اینکه برنامه‌ای وجود داشته باشد، این سوال مطرح بود که «چطور می‌توان این را روی صفحه نمایش نشان داد؟» در واقع چند تا سکانس در قسمت ۵ و همچنین انتهای ۵ وجود دارد که انگار می‌گوییم، «نمی‌دانیم چه شکلی به نظر می‌رسد. امیدوارم بتوانیم کسی را پیدا کنیم که تصویری از آن بگیرد که با احساسی که در ذهن ما وجود دارد همخوانی داشته باشد.»

برخی از چیزهایی که بیشتر از همه برای فیلمبرداری‌اش هیجان‌زده بودیم، برای من صحنه‌ای با جاناتان پرایس وجود دارد که او با یک دستگاه دیکتافون قدیمی صحبت می‌کند و صدای بدون جسمی از آن بیرون می‌آید.

 

صحنه‌ای بود که از اتفاقی در کتاب اقتباس شده بود، و از همان لحظه‌ای که آن را در کتاب خواندم، چیزی بود که واقعاً، واقعاً – نمی‌دانستم جاناتان پرایس در سریال حضور خواهد داشت، اما هر کسی قرار بود در آن نقش باشد، واقعاً می‌خواستم آن صحنه را ببینم. وقتی جاناتان موافقت کرد که این کار را انجام دهد، من واقعاً می‌خواستم آن صحنه را ببینم. در واقع، این یک مونولوگ نیست، بلکه گفتگویی با یک بازیگر جلوی دوربین است که از نظر بصری، نقطه مقابل همه لحظات بزرگ و دیدنی با جلوه‌های ویژه است، اما همچنین یکی از چیزهایی است که برای من، جوهره‌ی چیزی است که درباره‌ی این داستان و این کتاب‌ها بسیار متفاوت و فوق‌العاده بود، و آن را از هر کتاب علمی-تخیلی دیگری که در مدت زمان طولانی خوانده بودم متمایز می‌کرد. 

من خیلی تلویزیون و فیلم تماشا می‌کنم، چون کار منه، و می‌تونم صادقانه بگم که تا حالا همچین سریالی رو تو تلویزیون ندیده بودم. تصور می‌کنم این یکی از دلایلی بوده که شما رو جذب کرده، اما خیلی کنجکاوم. هر قسمت حدوداً یک ساعته، یک یا دو تا هم کمی کوتاه‌تر هستند. آیا شما در نهایت صحنه‌های حذف‌شده‌ی زیادی داشتید یا نه؟

بنیوف: بله، داشتیم. [می‌خندد] داشتیم. جالبه چون این بار قسمت آزمایشی نساختیم. ما فقط شروع کردیم و مستقیم سراغ فیلمبرداری فصل رفتیم، و واقعاً هیچ استراحت یا چیزی وجود نداشت، به این معنی که اون موقع خوشحال بودیم که مجبور نبودیم قسمت آزمایشی بسازیم. لازم نبود خودمون رو ثابت کنیم. نتفلیکس یه فصل کامل بهمون داد، اما این همچنین به این معنی بود که شما در حین کار یاد می‌گرفتید. با دیدن بازی بازیگران در صحنه‌ها برای اولین بار، در موردشون یاد می‌گرفتید. متوجه می‌شدید که، «اوه، لعنت. اون چیزی که به نظر روی کاغذ منطقی به نظر می‌رسید، منطقی نیست.»

 

بنابراین، ما به انتهای کار رسیدیم و با تماشای کلش متوجه شدیم که اشتباهاتی کرده‌ایم، فقط اشتباهات نویسندگی. برخی شخصیت‌ها به اندازه کافی معرفی نشده بودند. برخی خطوط داستانی تثبیت نشده بودند.

 

پس به نتفلیکس برگشتیم و گفتیم، «ما یه سری کارای دیگه هم داریم که می‌خوایم انجام بدیم. چیزایی هست که می‌خوایم حذف کنیم چون کار نمی‌کنن، و چیزایی هست که می‌خوایم اضافه کنیم، و قراره کمی پرهزینه باشه.» و اونا بهمون اجازه دادن انجامش بدیم. 

پس خیلی سپاسگزاریم که فرصت برگشتن رو بهمون دادن چون فکر می‌کنم این سریال رو متحول کرد. سریالی که حدوداً یک سال پیش وجود داشت، کاملاً متفاوت و به نظرم ضعیف‌تر بود. فکر می‌کنم هر کسی در فصل اول، شاید به جز افرادی مثل وینس گیلیگان، اشتباهاتی خواهد کرد. به خصوص در فصل اول، چون سریال داره مسیر خودش رو پیدا می‌کنه. بنابراین صحنه‌هایی وجود داره که بعضی ازشون به تنهایی صحنه‌های خوبی هستن، اما فقط برای کل فصل کار نمی‌کردن.

 

می‌دونم که برنامه این بود که سریال زودتر عرضه بشه، و بعد اعتصاب اتفاق افتاد، و بعد هم در مورد فیلمبرداری‌های اضافی صحبت کردید. آیا ماه‌ها فیلمبرداری طول کشید؟ یا اینکه حدوداً یک ماه بود؟

 

وایس: دو روز بود تو یه بار تو بلوار پیکو. [می‌خندد]

 

خب، پس کل فیلمبرداری اضافی یه صحنه بود؟

 

وایس: یه صحنه بود، و یه صحنه‌ی پر زرق و برق و بزرگ هم نبود. یه صحنه‌ی ساده بود که بازی و اجرای دو تا از بازیگران رو به خوبی نشون می‌داد. وقتی در حال تدوین بودیم، متوجه شدیم که راه بهتری برای رسیدن به هدف اون صحنه وجود داره، روشی که راستش رو بخواهید، خیلی سرگرم‌کننده‌تر هم بود. اگه یه صحنه وسط قسمت ۴ بود، شاید فقط بهش اهمیتی نمی‌دادیم. شما همیشه در حین کار در حال زیر سوال بردن کار خودتون هستید، اما این صحنه تو ۲۰ دقیقه‌ی اول قسمت اول بود، و ما فقط فکر می‌کردیم که خیلی مهمه که از همون اول تا حد ممکن قوی ظاهر بشیم. پس این استدلال رو به نتفلیکس ارائه کردیم، و واقعاً بحثی نشد. 

اونا به طور غیرمنتظره‌ای گفتن، «باشه، مشکلی نیست.» و ما گفتیم که «به خاطر وضعیت فعلی هالیوود، این منجر به یه تاریخ اکران نامشخص می‌شه»، بسته به اینکه اعتصاب‌ها کی تموم بشن، و اونا ذره‌ای تردید نکردن. اجازه دادن بهمون رفتن و فیلمبرداری و تدوینش رو انجام دادیم، و این باعث شد تاریخ اکران چند ماه به تعویق بیفته، اما فکر می‌کنم سریال رو به یه سریال بهتر تبدیل کرد. 

 

سازندگان «مسأله سه کالبد» درباره‌ی اهمیت زیر سوال بردن انتظارات مخاطبان صحبت می‌کنند

یکی از چیزهایی که «بازی تاج و تخت» به طور فوق العاده‌ای انجام داد، انجام کارهایی بود که تماشاگران انتظارش را نداشتند، و شما این کار را در «مسأله سه کالبد» هم لحاظ کرده‌اید. همونطور که گفتم، من خیلی تلویزیون تماشا می‌کنم، و خیلی چیزها تو این سریال اتفاق افتاد که من می‌گفتم، «صبر کن، چی؟» می‌تونید در مورد اهمیت غافلگیر کردن مخاطبان و ندادن دقیقاً همون چیزی که انتظار دارند صحبت کنید؟

بنیوف: به منبع اصلی برمی‌گرده، درسته؟ مطمئناً کتاب‌های جرج آر. آر. مارتین بارها و بارها و بارها فوق‌العاده غافلگیرکننده بودن. یکی از چیزهایی که ما واقعاً درباره‌ی این رمان‌های علمی-تخیلی دوست داشتیم اینه که اصلاً از همون اول شبیه علمی-تخیلی به نظر نمی‌رسن. شما کتاب اول، «مسأله سه کالبد»، رو شروع می‌کنی، و روی جلدش یه تصویر علمی-تخیلی داره، و یکی بهم گفت یه ربطی به فضایی‌ها داره. شروع می‌کنم به خوندن، و داستانش تو انقلاب فرهنگی چین اتفاق می‌افته. شما تو پکن دهه‌ی ۱۹۶۰ شروع می‌کنی. 

 

برای صفحه‌های خیلی زیاد، شما اونجا تو گذشته‌ی چین هستید و هیچ اتفاق علمی-تخیلی‌ای نمی‌افته، و شروع می‌کنی فکر کنی، «کاملاً مطمئنم این یه کتاب درباره‌ی فضایی‌هاست»، اما واقعاً شما رو تو اون شخصیت و داستانش غرق می‌کنه. همونطور که دن کمی پیش گفت، می‌تونست یه کل رمان درباره‌ی این شخصیت وجود داشته باشه که رمان علمی-تخیلی نباشه، بلکه در واقع، یه رمان ادبی یا تاریخی درباره‌ی سفر این زن باشه. 

 

اما بعد یه اتفاقی می‌افته. اون به بالای تپه‌ای می‌ره و یاد می‌گیره کاری رو انجام بده که جهان رو تغییر می‌ده. بنابراین، یه چیزی که واقعاً برای من غافلگیرکننده بود و فکر می‌کنم سعی کردیم تو سریال هم تقلیدش کنیم، اینه که اصلاً تو اولش شبیه علمی-تخیلی به نظر نمی‌رسه. یه مدت طول می‌کشه تا اون رو متوجه بشید. شما با دیدن سیاره‌ی زورگون و پرتاب موشک‌های زورگونی توسط زورگونی‌ها شروع نمی‌کنید.

 

وایس: فصل ۲ تو سیاره‌ی زورگون شروع می‌شه و تموم می‌شه. کلش تو سیاره‌ی زورگونه.

 

نمی‌دونم می‌خواین چیز دیگه‌ای اضافه کنید، اما فقط می‌گم که وقتی داشتم قسمت ۲ رو تماشا می‌کرد کردم، «دارم چه *** سریالی رو تماشا می‌کنم؟» چون معرفی بازی‌های ویدیویی و این چیزها وجود داره، و من فقط می‌گم، «دارم چی تماشا می‌کنم؟» نمی‌دونم می‌خواین بهش اشاره کنید یا نه.

 

وو: فکر می‌کنم این یکی از نقاط قوت کتاب و یکی از نقاط قوت سریال است. تو تلاش برای حفظ روح کتاب‌ها، دائماً در طول کل مسیر کمی غافلگیر می‌شید. داستان با یه رمان تاریخی شروع می‌شه، بعد یه رمان معمایی با موضوع قتل می‌شه، و بعد ناگهان تو علمی-تخیلی هستیم. چطور همه‌ی این‌ها به هم وصل می‌شه؟ یه بازی ویدیویی وسط همه‌ی این‌ها وجود داره، و چطور به بقیه‌ی چیزها وصل می‌شه؟ فکر می‌کنم بخشی از جذابیت تماشای اینه که دیدن چطور همه‌ی این تکه‌های بزرگ پازل به شیوه‌ای واقعاً رضایت‌بخش کنار هم قرار می‌گیرند، یکی از لذت‌های این سریال است، امیدوارم. 

 

خب شما نسخه‌های اولیه‌ی قسمت‌ها رو دارید، و واضحاً اون‌ها رو به دوست و خانواده نشون می‌دید. چه کسی بهترین نکات یا بازخورد رو بهتون داد که باعث شد به سریال از یه زاویه‌ی کاملاً جدید نگاه کنید و بگید، «اوه، یه دقیقه صبر کن. مگه این رو فراموش نکردیم؟»

 

وایس: ما خوش‌شانس بودیم که اطرافیانی داشتیم که پشت ما هستن، کسانی که بهترین رو برای ما و سریال می‌خوان، و کاملاً بی‌رحمان تو له کردن چیزی هستن که احساس می‌کنن لازمه له بشه. اول از همه به همسرانمون فکر می‌کنم، که امیدوارم ما رو بیشتر از هر کسی دوست داشته باشن و همچنین حاضرن چیزی رو تیکه تیکه کنن. حتی میشه گفت یه لذت خاصی از این کار می‌برن. اما بله، اول از همه همسرانمون بودن، اما افراد دیگه‌ای هم بودن – اسکات فرانک، مارک بمبک.

 

بنیوف: آره، می‌خواستم هم‌اتاقی دوران دانشجوی دن رو به طور خاص بگم، که یه فیلمنامه‌نویس فوق‌العاده به اسم مارک بمبکه، که یه پیشنهاد بهمون داد که واقعاً کل یه قسمت رو تغییر داد. ساختار اون بر اساس یه نکته‌ای که بهمون داد کاملاً عوض شد.

 

وایس: خیلی خوبه که آدم‌هایی باشن که در موردش هیچی نمی‌دونن و می‌خوان اون رو دوست داشته باشن، چون این یه جور شبیه‌سازی برای آدم ایده‌آله. شما یه سریال رو به کسی نشون می‌دید، و اونا در موردش هیچی نمی‌دونن. هیچکس سریالی رو روشن نمی‌کنه چون می‌خواد ازش متنفر بشه. همه یه سریال رو روشن می‌کنن چون دنبال چیزی هستن که دوستش داشته باشن. کسی رو پیدا کنید که این مشخصات رو داشته باشه اما همچنین بتونه متوجه بشه که وقتی چیزی اشتباهه، و بتونه بهتون بگه مشکل چیه و بدونه چطور شاید پیشنهادهایی برای درست کردنش بهتون بده. ما خیلی خوش‌شانسیم که همچین آدم‌هایی تو زندگیمون داریم.

 

من قبل از اینکه دکمه‌ی پخش رو بزنم کتاب‌ها رو نخونده بودم و هیچی نمی‌دونستم، اما خیلی خوشحال بودم چون هیچی نمی‌دونستم. می‌خوام به چیزی که اول پرسیدم برگردم. فرض کنید که نتفلیکس بهتون چراغ سبز نشون می‌ده و اجازه می‌ده فصل ۲ رو بسازید. زودترین زمانی که می‌تونید واقعاً فیلمبرداری رو شروع کنید کی هست؟

 

بنیوف: پاییز.

 

امسال؟ پس احتمال داره فصل ۲ اواخر سال آینده آماده بشه؟

 

بنیوف: به نظر خوش‌بینانه می‌آد.

 

وایس: من آدم برنامه‌ریزی نیستم. 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.